محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2245

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خرسند نشويد و نتيجهء كار خويش را نيكو نشماريد ، به منزلهاى خويش رويد كه ما آنچه را بدست داريم به زور وا نمىگذاريم . » گويد : مردم باز گشتند بعضيشان پيش على رفتند و خبر را با وى بگفتند و او عليه السلام خشمگين بيامد و پيش عثمان رفت و گفت : « گويى جز اين نمىخواهى و مروان جز اين نميخواهد كه ترا از دين و عقلت بگرداند ، چون شتر قطار كه هر جا بكشندش ميرود ، به خدا مروان نه بدين خود بيناست نه به كار خويش . قسم به خدا مىبينم كه ترا به ورطه ميافكند اما بيرونت نمىكشد ، از اين پس ديگر براى عتاب پيش تو نخواهم آمد . اعتبار خويش را برده اى و اختيار خويش را از كف داده اى » و چون على برون شد نائله دختر قرافصه ، زن عثمان ، پيش وى آمد و گفت : « سخن كنم يا خاموش مانم ؟ » گفت : « سخن كن » گفت : « سخن على را شنيدم كه ديگر پيش تو نخواهد آمد ، مطيع مروان شده اى كه تو را هر كجا بخواهد ميكشد » گفت : « چه بايد كرد ؟ » گفت : « از خداى يگانهء بى شريك بترس و از روش دو يار خويش كه پيش از تو بوده‌اند پيروى كن كه اگر اطاعت مروان كنى ترا به كشتن ميدهد . مروان پيش مردم ارزش و مهابت ندارد . مردم بسبب مروان از تو روى گردانيده‌اند . كس پيش على فرست و از او استمالت كن كه خويشاوند است و خلاف تو نمىكند » گويد : عثمان كس به طلب على فرستاد اما نيامد و گفت : « به او گفته‌ام كه ديگر نخواهم آمد » گويد : سخن نائله در بارهء مروان بگوشش رسيد و پيش عثمان آمد و مقابل وى نشست و گفت : « سخن كنم يا خاموش مانم ؟ » گفت : « سخن كن »